دلم برای پسرک قصه هام تنگ شده
همون پسرکی که
پالتوی بلندشو می پوشید و کلاشوسرش می ذاشت و
دل به خیابونا می سپرد ....
همون پسرکی که
هر از گاهی که دلش تنگ می شد ، وقتی دلش از همه کس
و همه چیز می گرفت ،وقتی روزگار دست نوازشو پس
می کشید و اونو یه گوشه ی این دنیا تنها می ذاشت
از تمام ای دنیا یه مشت بادوم زمینی قرض می گرفت و
بادوما رو می ذاشت تو جیبشو وهم قدم تمام پیاده روها می شد
تو خیابونا قدم می زد و به هیچ چیز و تمام چیزها فکر می کرد
همون پسرکی که
وقتی مردم خواب بودنو آرامش تو وجود پیاده روها موج می شد
این ماه بود که روبه روش بود و آروم و گاهی از سر شیطنت
خودشو لا به لای شاخ و برگ درختا پنهان می کرد و دوباره
خود نماییشو از اول شروع می کرد ........
همون پسرکی که دونه دونه بادومارو از تو جیبش در می آورد
و می خورد و با هر بادومی تمام بغض هاشو فرو می خورد
تو چشمای ماه نگاه می کرد و مثل یه گرگ زخمی به ستاره ها
سرک می کشید ....
همون پسرکی که
وقتی یه نمی از بارون آروم آروم شونه هاشو نشونه می گرفت
سرشو بلند می کرد و قطره ها رو به بازی جنون فرا می خوند
و زیر لب یه دعای کوچولو می کرد
همون پسرک قصه هام که
وقتی عصبی بود حرفاشو فقط بادوما می دونستن و تنهای تنها
همون بادوما بودن که صدای تک تک دردای بی کلامشو می فهمیدن
همون پسرکی که
وقتی بادوماش تموم می شد دستشو می ذاشت تو جیبشو و انقدر
قدم می زد تا اروم بشه و اون وقت بو د که راهی خونه می شد
پانوشت:
دلم برای پسرک قصه هام تنگ شده
دل من ام برای این پسرک عجیب لرزانه


منم

دلم براش تنگه
کاکتوس
حرفتو بزن ماهی
کاکتوس
بله
اینو خیلی دوس دارم !
غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیبِ خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشی ، همه چی برام تمومه
عاشق خسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!
پسرکتو گم کردی؟
اره سپیده
خیلی وقته
آهان متوجه شدم
به سختی میگذره
و حسابی خسته م میکنه
شما چه خبر؟
منظورتو از جابجایی متوجه نشدم
الهی
میگذره ...بعدا دل تنگ میشی
خسته نباشی
سلامتی
خبر خاصی نیست
منظورم جابه جایی بین سیستم و گوشی بود
سلام
هستم
سلام
چه خبر؟
از امتحانلا چه خبر؟
چقدر دلتنگی داری امشب
سلام ماهی داشتم میومدم وبتا
خوب شد خودتاومدی
مجبور شدم یهجابه جایی انجام بدم
خو چیکار کنم ماهی
البته پسرکه واسه قبلا بود ولی مناسب الانم بود
بادومتیمممم ریفیق....خلاااااااص

واییییییییی رها
اصلا باورم نمیشه اومدی
چند وقته میگم رها م کوجاست
دلم تنگ شده بود
بابا ما بیشتر
پیش ما بیا
خیلی با حال بود جملتا
مرسی