سکوت بود و سکوت بود و سکوت
تنها گاهی صدای افتادن چند برگ
کرم خورده به گوش می رسید
سکوت بود و بازی نور ماه و سایه
بر تنه ی عریان درختان...
سکوت بود و گاه گاهی چشمک های
چند ستاره ی بازیگوش...
سکوت بود و حضور باد بر اندام لطیف پوست
سکوت بود ،سکوتی دلنشین
در گوشه ی این سکوت زیبا
دخترک می نوشید چایش را
در حالی که لبخند می زد
به خنده ی دلنشین ماه .
. درودی صمیمانه . عذر تاخیر پست جدید / خوان هشتم /

.

. شد !! . لطفاً یک کمپوت بیاورید
. تصویر قشنگی را با کلمات نقش کرده ای . . بسیار
. عمیق است و دقت فراوان می خواهد . تا لذتی وصف
. ناشدنی . . موفق باشی .
درودی صمیمانه تر از درود صمیمانه ی شما .
الان متوجه شدم واقعا کمپوت لازم شده بودید ...خخخ
ممنون
بعضی تعریف ها کمی قند در دل اب میکند