. درود . واقعاً کجا هستید . . نکند من باید بیایم به
. ملاقات . . با کمپوت آناناس .
. این هم یک شعر فلسفی !!!
. . آغازها همیشه غلط بوده
انگیزه های کوچک
انگیزه های هرزه در خلوت همه
انگیزه های حقیر را در بادها رها کردم
و با تمام عاطفه دانستم
یک شن برای جاذبه کافی است
و من تمام کوه ها را بیهوده
در جستجوی جاذبه چون بادهای وحشی پیمودم
نه . . .
آغازها همیشه غلط بوده
.......... در انتظار شمام
. درود . . حالا دیگه ما . . غریبه ایم .
. رمز را بما نمیگی . . ولی من دشمنی نمی
. کنم . برایت یک شعر می نویسم تا رمز را بگویی
. ااااا ی رشووو ه گیر . . دیدی چگونه ویرانم کرد ؟
دیدی چگونه قلبم چون تکه ای سفال
در گرد بادهای محبت
برخاست
و بر چکادهای فراموشی
افتاد ؟
بشکست
و هیچکس
این تکه های در بدری را
با دست های مهر نپیوست !!
....... امید که پسندیده باشی .
درود زیبا بود .ممنون از شما مطلب خاصی نیست که رمز بدم
. با بهترین درودهایم . عالی . . عالی بود .
. اینگونه لطیف . نوازش نکن
. تن عریان گل ها را
. می ترسم حسودیم شود
. همه ی شان را پرپر کنم .
. آفففرین . حالا که این طوری شد . من هم غزل می گویم .
بیمار عشق بودم آمد به بستر من
تا بیند از فراقش آمد چه بر سر من
از فیض مقدم او بیماری از تنم رفت
همدوش عافیت شد فرسوده پیکر من
از بس بیاد لب هاش نوشابه خورده بودم
نوشین لبش عیان بود بر روی ساغر من
ای ماه بی تکلف بازآ که بی تعارف
جای تو هست خالی هر شب به بستر من
لبخند بوسه خواهت چشمان دل سیاهت
هر یک دوای دردیست بر جان مضطر من
خواهم که بی تحاشی من باشم و تو باشی
من خفته در بر تو تو خفته در بر من
دردا که این خیال است وین آرزو محال است
افسانه وصال است بیرون ز باور من
با این همه امید است بر آنچه ناپدید است
دانم که رو سپید است بخت هنرور من
تصمیم من همان است کز شعر من عیان است
گر عاجز از بیان است طبع توانگر من
از خسرو ای پریزاد حرف دگر چه خواهی
این حرف اول من این حرف آخر من
....... خب میدانی که اکثر اشعارم تلخ و انقلابیست
. خب یکی هم عاشقانه می شود !!
به به بالاخره یه غزل شورانگیزم از شما دیدیم انقدر قالب سخت انقلابی انتخاب کردید برای وبلاگتون که بعید بود این غزل ها از شما مرسیییی عالی بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
. درود . واقعاً کجا هستید . . نکند من باید بیایم به
. . با کمپوت آناناس 
.

. ملاقات
. این هم یک شعر فلسفی !!!
. . آغازها همیشه غلط بوده
انگیزه های کوچک
انگیزه های هرزه در خلوت همه
انگیزه های حقیر را در بادها رها کردم
و با تمام عاطفه دانستم
یک شن برای جاذبه کافی است
و من تمام کوه ها را بیهوده
در جستجوی جاذبه چون بادهای وحشی پیمودم
نه . . .
آغازها همیشه غلط بوده
.......... در انتظار شمام
درود
کمپوت گیلاس لطفا
ممنون .زیبا بود
. درود . . حالا دیگه ما . . غریبه ایم
.
. . ولی من دشمنی نمی




. رمز را بما نمیگی
. کنم . برایت یک شعر می نویسم تا رمز را بگویی
. ااااا ی رشووو ه گیر
. . دیدی چگونه ویرانم کرد ؟
دیدی چگونه قلبم چون تکه ای سفال
در گرد بادهای محبت
برخاست
و بر چکادهای فراموشی
افتاد ؟
بشکست
و هیچکس
این تکه های در بدری را
با دست های مهر نپیوست !!
....... امید که پسندیده باشی .
درود
زیبا بود .ممنون از شما
مطلب خاصی نیست که رمز بدم
. با بهترین درودهایم . عالی . . عالی بود .
. اینگونه لطیف . نوازش نکن
. تن عریان گل ها را
. می ترسم حسودیم شود
. همه ی شان را پرپر کنم .
. آفففرین . حالا که این طوری شد . من هم غزل می گویم .
بیمار عشق بودم آمد به بستر من
تا بیند از فراقش آمد چه بر سر من
از فیض مقدم او بیماری از تنم رفت
همدوش عافیت شد فرسوده پیکر من
از بس بیاد لب هاش نوشابه خورده بودم
نوشین لبش عیان بود بر روی ساغر من
ای ماه بی تکلف بازآ که بی تعارف
جای تو هست خالی هر شب به بستر من
لبخند بوسه خواهت چشمان دل سیاهت
هر یک دوای دردیست بر جان مضطر من
خواهم که بی تحاشی من باشم و تو باشی
من خفته در بر تو تو خفته در بر من
دردا که این خیال است وین آرزو محال است
افسانه وصال است بیرون ز باور من
با این همه امید است بر آنچه ناپدید است
دانم که رو سپید است بخت هنرور من
تصمیم من همان است کز شعر من عیان است
گر عاجز از بیان است طبع توانگر من
از خسرو ای پریزاد حرف دگر چه خواهی
این حرف اول من این حرف آخر من
....... خب میدانی که اکثر اشعارم تلخ و انقلابیست
. خب یکی هم عاشقانه می شود !!
به به
بالاخره یه غزل شورانگیزم از شما دیدیم
انقدر قالب سخت انقلابی انتخاب کردید برای وبلاگتون که بعید بود این غزل ها از شما
مرسیییی عالی بود