بعضی وقتا با خودم فکر می کنم
چرا تو اون دورها نشسته ای وفقط منو نگاه می کنی
چرا اون لحظه که بهت احتیاج دارم دستامو نمی گیری
تا تنها بودنو لمس نکنم !!!!
چرا وقتی خوشحالم ،
بازم اون دورها واستادی و منو نگاه می کنی
چرا همیشه عاشق این فاصله هستی!!!
حتی اگر این فاصله رو با یه نفر دیگه پر کنم بازم
اون دورها وایمیستی و نگاه می کنی !!!
انقدر از دور نگاه می کنی تا هر لحظه ازهم دورتر می شیم
انقدر دور که دیگه من تو رو نمی شناسم
انقدر دور که حتی تو رو دیگه یادم نمی یاد
وقتی کلا فراموشت کردم
ادامه مطلب ...
دلم برای پسرک قصه هام تنگ شده
همون پسرکی که
پالتوی بلندشو می پوشید و کلاشوسرش می ذاشت و
دل به خیابونا می سپرد ....
همون پسرکی که
هر از گاهی که دلش تنگ می شد ، وقتی دلش از همه کس
و همه چیز می گرفت ،وقتی روزگار دست نوازشو پس
می کشید و اونو یه گوشه ی این دنیا تنها می ذاشت
از تمام ای دنیا یه مشت بادوم زمینی قرض می گرفت و
بادوما رو می ذاشت تو جیبشو وهم قدم تمام پیاده روها می شد
تو خیابونا قدم می زد و به هیچ چیز و تمام چیزها فکر می کرد
همون پسرکی که
قاصدک عزیزم
دلم برات تنگ شده
اما هیچ راه ارتباطی ندارم
تو وبلاگت لینک دوستانتم فعال نیست
که از طریق دوستانت بتونم پیدات کنم
وقتی دوتا بلوگفایی به پست هم می خورن ....
چی بگم ......
فقط اینکه امیدوارم هرجا هستی شاد باشی و
این مدت اتفاقای خیلی خوبی برات رخ داده باشه
پانوشت:
هر جا هستی مواظب خودت باش
دلم برای قاصدک تنگ شده
شاید این پست تو وبلاگ کاکتوس خیلی عجیب به نظر برسه
اما لازمه !!!
شاید به وبلاگ من نمی خوره ولی بازم لازمه !!!
این پستو تقدیم میکنم به یه دوست که عاشق این جور
نوشته هاست و به قول خودش امشب روحیه اش صفره صفره
جام
امشب در ضیافت جام و شراب
تو بانوی زیبای قلبم شده ای
امشب دیوانه وار می بوسم
جای ماتیکت را بر روی لبان جان
و به جان می خرم عطر تنت را
به تمامی یک لبخند
کاکتوس
پانوشت:
سخت نگیر
وقتی که کلی برنامه داری اما به شکلی همشون کنسل میشه
تو با اینکه ناراحتی اما ته دلت خوشحالی که کمی هم وقت
استراحت پیدا کردی......
وقتی یه روز تعطیل پیش روته و حوصله هیچ کاری نداری
و خبری میشنوی که دوباره خیلی بهمت می ریزه ....
کل روزو می خوابی و در حالت افقی در نت حضور پیدا میکنی
وقتی که علارغم میلت تو رو میبرن بیرون اما تو همین گردش
چند ساعته کنار کلی گل و گیاه یه بارون قشنگ میزنه و تو بین
اون همه گلای خوشگل دنبال کاکتوس میگردیتا بخری و به جمع
کاکتوسات اضافه کنی و دست اخر دوتا کاکتوس ناز میشن همراهت
وقتی کنار این همه زیبایی یدفغه گوشاتو تیز میکنی و صدایی
می شنوی که همیشه و همیشه وجودتو پر از انرززی میکنه و
متوجه نمی شی که چطور خودتو به محل اون صدا رسوندی
و وقتی به خودت می یای که میبینی کنار پیست اتوموبیل سواری
هستی و ماشین داخل پیسته که صدای اگزوزش تو رو دیونه میکنه
و تو هر لحظه ارزو میکنی کاش تو اون ماشین بودی
وقتی همین چندتا اتفاق ساده ......
یه روز بی خاطره رو برات پر از خاطره میکنه
باید گفت :
شکر
پانوشت:
یه روزی حتما امتحانش میکنم
بیشتر دوست دارم تو زمین مسابقه باشه
حتی اگه تو اون مسابقه بمیرم هم واسم مهم نیست
فقط دوست دارم این لذتو تجربه کنم
سرعت و وحشت و جنون