-
نیلوفر
سهشنبه 20 فروردین 1398 10:56
شاید پس از سال ها وقتی به کنار دریاچه ای رفتی و به حرمت دلربایی اب ، کمی با دستانت مشغول نوازشش شدی در گوشه ی خلوت این دریاچه ی پیر نیلوفری سراز آب برون آورد و تو را نگاه کرد شاید نگاه خیره تو و نگاه خیره نیلوفر درهم اثر کرد شاید از گوشه ی چشمت قطره اشکی به حرمت روزگار پیشین ، سکوت دریاچه را بشکند ... شاید نیلوفر خیره...
-
اسم
دوشنبه 19 فروردین 1398 21:09
تا حالا شده اسمی ،یهو بی هوا بشنوی و بهم بریزی اول یه نشونه اومد ،بعد حرفت شد شاید توهم کمی دلتنگی هرجاهستی پراز ارامش باشی عزیز
-
قطار سکوت
یکشنبه 18 فروردین 1398 12:02
آمده بودیم ،بگوییم از ناگفته ها اما ... زودتر از همیشه از راه رسید قطار سکوت لبانمان. # کاکتوس
-
تعبیر خواب
دوشنبه 5 فروردین 1398 23:33
-
شهربازی
شنبه 3 فروردین 1398 22:48
امشب اولین بارم بود میرفتم پارک ارم تصور دیگه ای ازش داشتم بزرگتر و جالب تر باشه تقریبا قبلا اکثر بازیاشو شهر بازی های دیگه سوار شده بودم جز یکییییییییییی ستاره گردون بین سوار شدن و نشدن مونده بودیم که بالاخره با سوگلی و اقا پلیسه دلو به دریا زدیم و رفتیم ...خیلی خوب بود کلی انرژی گرفتم. کلا هر چیزی که هیجان داشته...
-
سال جدید
یکشنبه 26 اسفند 1397 22:19
نمیدونم چرا امسال این چند روزه مونده به تحویل سال انقدر دلم گرفته امیدوارم زودی خوب بشه
-
مرگ
سهشنبه 21 اسفند 1397 19:41
امروز صبح وقتی پاشدم و گوشی چک کردم از خبری که شنیدم شوکه شدم کسی که اکثرا باهاش تور می رفتم و یه جورایی استادمم بود فوت کرد ...هنوز باورم نمیشه ادم خیلی ارومی بود به طوری که خیلی حرص در بیار بود ... ولی خیلی سفرامو با ایشون رفتم اخریش سفر قشم بود ، با کلی خاطره از صبح اکثر بچه های گروه درگیرن ... کسی باورش نمیشه...
-
ژنتیک
سهشنبه 14 اسفند 1397 23:50
یادمه وقتی واسه کنکور درس می خوندم به ژن ها و مبحثشون خیلی علاقه داشتم دوست داشتم ژنتیک بخونم ،ببینم تو دنیای به اون ریزی چه خبره ... الان که گذشته میبینم خوب شد نرفتم چون خیلی علاقه به دستکاری دارم شاید مثل فیلمای تخیلی خیلی فاجعه به بار میومد... کلا از دیدن و به تصویر کشیدن چیزای ریز که با چشم دیده نمیشه و همه قادر...
-
چشم هایش
سهشنبه 14 اسفند 1397 22:37
گاهی وقتا با خودم میگم یعنی تو عمق این چشم ها چه خبره تو سیاهی این خط عمود چی میگذره گاهی میگم اگر میومیو بودم عوض می شدم و خودمو حیوون وحشره میکردم تا ببینم با این چشم ها جهان رو چطور میبینن همیش دوست داشتم این حسارو ، این دید ن متفاوتو تجربه کنم حتی گاهی خیلی دوست دارم با حیوونا بتونم حرف بزنم. پانوشت: چشم هاشون فوق...
-
راستی
شنبه 11 اسفند 1397 13:47
راستی دلَت تنگ نشده؟ علی قاضی نظام
-
دعوا
یکشنبه 5 اسفند 1397 22:51
با خرس مهربون نامهربون دعوا کردم حرفایی که نباید بهش زدم ... به خاطر حرفا ناراحت نیستم ناراحتم که منو به جایی رسوند که اون حرفارو بهش زدم ... نمیدونم ..حس و حالم عجیبه هم خوشحالم حرفامو زدم هم ناراحتم ... قبلا وقتی ناراحت میشدم از کسی چیزی نمیگفتم ولی حالا میگم چه بگی چه نگی کسی که بخواد بمونه می مونه و کسی که بخواد...
-
خاطره
چهارشنبه 1 اسفند 1397 11:55
جونم براتون بگه دیشب یکی از بچه ها تو گروه اینستا یه استوری گداشته بود منم وقتی استوری میدارن نگاه نمیکنم برای کیه همین جوری زدم روش ببینم چیه بین حواب و بیداریم بودم یهو دیدم اخ اخ استوری ادم ممنوعه ست هیچی دیگه ... گفتم الان میاد میگه چرا استوری منو دیدی نگفتم وقتی نمی خوام با کسی حرف بزنم دوست ندارم حتی پیامشم...
-
سفر
جمعه 26 بهمن 1397 01:05
تا حالا شده برید سفر خیلی هم بهتون خوش بگذره اما وقتی بر می گردید بهم بریزید ؟ یه حسه عجیبه، از وقتی برگشتم از سفر، افسرده شدم ...فکر میکردم خیلی چیزا درست شده و تغییر کرده تو وجودم، اما نشده ... این تغییر خیلی سخت تر از اون چیزیه که فکر می کردم .... حتی گاهی فکر می کنم انقدر دوسش دارم که نمی خوام تغییرش بدم ... برام...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 بهمن 1397 20:27
صدای تیک تاک ساعت با صدای ریزریز باران در هم آمیخته شده صبح، همگام طلوع است و اهل منزل در خواب گاهی بادی می آید و صدای زوزه پنجره ها را در می آورد و گاهی صدای برخورد قطرات بر سقف بیشتر از قبل به گوش می رسد صدای ریز ریز بیدار شدن مادر می آید که قصد نماز دارد پرندگان هنوز در خواب هستند و لباس های شسته روی بند لبریز...
-
آسمان
سهشنبه 9 بهمن 1397 20:10
ابرها به آهستگی عبور می کردند از بالای سر شهر آسمان می رفت تا رنگ تیره گرفتگی دل را به آبی بیکران بفروشد... هواپیمایی برخلاف جهت ابرها در حرکت بود... تیرگی و روشنی در مرزی خاکستری به هم آمیخته بودند... چه آسمان تمیزی، در پی بارش باران شروع به دلربایی کرده است... کاش پرنده ای بودم تا در این سفیدی بی کران ، در این آبی...
-
سوالی در پی جواب
دوشنبه 8 بهمن 1397 22:10
در فاصله بودن یا نبودن، دراین مسلخ کده ارواح در این پیچ و تاب های ناتوان ذهن از کار افتاده در این شوره زار گونه های خیس کبود شده در میان لرزش پلک ها در فاصله هم آغوشی مژه ها در لرزش لب های بیقرار و صدای ساییدگی دندان ها برهم چه خشمی،چه ترسی،چه غم و دردی نهفته است که چنین بی پروا، مرا از زندگی باز داشته است؟؟؟!!!...
-
سرطان
پنجشنبه 4 بهمن 1397 07:48
گاهی عجیب نمیدونم چی باید بگم و چی کار کنم از وقتی خبر شنیدم قاطی کردم و این جور وقتا نای حرف زدن ندارم ،دوست دارم بمیرم یا بخوابم تا همه چیز تموم بشه و بگذره چرا همیشه سنگ برای پای لنگه ... خدا داره چیکار میکه ...اصلا کجاست ...کجا دلم خیلی گرفته ... تازه کوچولو خوب شده بود ...تازه بعد شیمی درمانی داشت موهاش در میومد...
-
ستاره
سهشنبه 2 بهمن 1397 22:44
تلفن همراهت را درنظر بگیر، حالش که خوب نباشد هنگ میکند.. ابتدا روزی یکبار،سپس روزی دوبار..و تو اهمیت نمیدهی!چون با یکبار ری استارت مجددا شروع به کار میکند.. این اتفاق اگر همینطور ادامه پیدا کند و تو اهمیت ندهی پس از مدتی یک روز هنگ میکند و دیگر با ری استارت که هیچ..با بردن به تعمیرگاه هم درست نمی شود که نمی شود.....
-
باران
پنجشنبه 27 دی 1397 23:14
-
دندانپزشکی۲
پنجشنبه 27 دی 1397 20:31
این همه به خاطر این یدونه دندن اذیت شدم حالا فهمیدم بعضی جاها با لیزر دندن پر می کنن حتی اگر مرز عصب کشی هم باشه بازم نیاز به عصب کشی نیست ،اخ که چقدر قبلش پرسیدم و کسی نمیدونست .خیلی اذیت شدم .... خرس مهربون نامهربون این لیزر بهم گفت انقدر حرص خوردم از دستش ،میگه خوب ازم میپرسیدی ،بهش گفتم دلم نمی خواد از تو بپرسم ،...
-
فروید
سهشنبه 25 دی 1397 19:26
زندگی همان پنج سال اول کودکیست، بقیه آن نشخوار زندگیست ... #زیگموند_فروید جدیدا دارم میبینم و با تمام وجود حس میکنم این گفته ها رو از فروید خوشم میاد کتاباش عجیبه ولی جالبه نطر شما چیه؟ لاغری خان میگه بشین و بنویس میگه می دونم سخته ولی تا ننویسی حل نمیشه ... تا دیروز خودمم نمی دونستم چقدر روح و روانم درگیره ... خدایا...
-
سی سالگی
پنجشنبه 20 دی 1397 20:39
همش سی سالمه اما ..... برای هر کسی یه برهه از زندگیش خیلی متفاوته ... برای یکی ۳۰ سالگی ،برای یکی ۴۰ سالگی ،برای یکی ... برای من اما ۳۰ سالگی ... امروز داشتم فکر می کردم درست تو ۳۰ سالگی زندگی من به دو قسمت تقسیم میشه... نیمه اول زندگی که کنار تو بود و پر از خنده و نشاط کودکی و نیمه دوم ،که تو نبودی و پر از روزای سرد...
-
یهویی
شنبه 15 دی 1397 18:51
-
دنیای شعر
پنجشنبه 13 دی 1397 10:41
این شعر قبلا برای یه دوست نوشته بودم دیروز یه عکس و نوشته دیدم یادش افتادم برای اون شخص فرستادمش... لیوانی آب بنوش ... تمام فریاد های خاموش دلت را فرا بخوان چشمانت را ببند ... تصور را بی مجال احضار کن قلم و کاغذی سپید و یک پنجره برای ورود خیال های مبهم وصدایی که قلمت را فرا می خواند بی قید و شرط حالا شروع کن رقص قلمت...
-
سکوت
جمعه 7 دی 1397 22:34
قلب به مغز دستور می دهد، بنویس اما مغز انقدر لابه لای کتاب ها غرق شده است که دست نجات قلب را نمی گیرد... قلب التماس می کند که همراه من بیا .. .مرا باور کن ... اما لعنت به این مغز که سختی کلمات منطقی او را ستیزه جو کرده ،هر کتاب او را به طرفی می کشاند... منطق.... عقل... هستی...بودن...نبودن....... قلب خسته تر از همیشه...
-
آلفا
چهارشنبه 5 دی 1397 23:54
یکی از بهترین فیلمایی که دیدم .همین الان خودمو دعوت کردم به دیدنش وکلی لذت بردم . تصاویر فوق العاده به همراه مضمونی عالی همیشه از بچگی و تو تخیلاتم دلم می خواست یه گرگ داشته باشم .یعنی با یه گرگ دوست باشم . این فیلما رو هم که می بینم روانی میشم گرگا خیلی خیلی دوست داشتنی هستن باشد که شما هم ببینید و لذت ببرید .
-
اسمان
چهارشنبه 5 دی 1397 20:22
-
لاغری خان
دوشنبه 3 دی 1397 19:18
-
اتفاق دلپذیر
دوشنبه 3 دی 1397 18:21
بعد از اینکه دیشب عکسا جشوازه خیام انتخاب شد برام جالب بود ببینم چه عکسایی معمولا انتخاب میشه رفتم سرچ کردم دیدم عکسا نیست ،یه سایت نوشته بود به افرادی که شرکت کردن کتاب عکس میدن اقا جونم براتون بگه .... فکر کردم بیرون نیست و فقط افرادی که شرکت کردن دارن این کتاب عکسو ... گفتم چیکار کنم چیکار نکنم به پیرمردی استاد...
-
کوچ
شنبه 1 دی 1397 12:08
صبح زود بود... دریاچه پر از صدای پرندگان آماده به کوچ آغشته با اصدای امواج بود... عده ای در حال پرواز...عده ای د رحال استراحت و پاره ای مشعول به غذا... رهبران اما با صلابت همراه با چشمانی نگران خیره به افق بودند چنان خیره ...چنان مسکوت تا دریابند زمان سفر را ناگهان رهبری ندا می داد و آنگاه اسمان به یک با ره سیاه پوش...