-
یلدا
جمعه 30 آذر 1397 21:25
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل/ هر کو شنید گفتا للهِ دَرُّ قائل تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول/ آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/ از شافعی نپرسند امثال این مسائل گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم/گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل دل دادهام به یاری شوخی کشی نگاری/ مرضیّةُ السجایا...
-
مسابقه
سهشنبه 20 آذر 1397 23:05
اشک های برگ درخت ژینکو به خاطر جدایی از درخت عکسم رتبه چهارم آورد خوب من عکس برای مسابقه نگرفته بودم وقتی آگهی دیدم تصمیم گرفتم بفرستم با اینکه عکس خوبی ولی چون سطح بچه ها رو نمی دونستم ، هیچ انتظاری نداشتم الانم این شد اولین تجربه ، از اینم نگذریم که دوست داشتم بین سه تای اولی باشه خدایا شکرت
-
یه خبر خوب
دوشنبه 19 آذر 1397 22:46
گفت عکسم بین ده تا عکس برتر انتخاب شده یعنی میشه .... دعا کنید دندون درد یادم رفت. خدایا شکرت برای تشکر از استادم به نطرتون چیکار کنم هدیه بگیرم گل بگیرم تعدادشونم زیاده ۵ نفر چندتاشون مجازین و چندتاشون واقعی منتظر نظ راتتون و دعاهاتون هستم.
-
من به چشم خیش دیدم که جانم می رود
دوشنبه 19 آذر 1397 21:38
-
دندانپزشکی
یکشنبه 18 آذر 1397 16:21
دندانپزشکی هوووم.نمیدونم در موردش چی بگم این دفعه حس خوبی ندارم ،یه ترس یا دلهره عجیبی دارم ، تو مطب کلافه بودم همین که گفتن دکتر نمیاد ، فرار کردم فکر کنم دکتره یه چیزیش شده چون گوشیشو جواب نمیداد .همه مونده بودن اصلا زندست یا مرده ....هی تو مطب یه دختر و پسر جوون با نمکی بودن بعضی وقتا بعصیا رو می بینی خیلی خوبن حس...
-
عکس پرتقالی
جمعه 16 آذر 1397 19:08
دنیای رنگی رنگی از این عکسا خیلی دوست دارم، دنیای رنگ و قطره ها تو مسابقه عکاسی دانشگاه شرکت کردم خیلی دوست دارم عکسم انتخاب بشه به خاطر جایزه نیست ،یه جورایی انتخابش بهم نشون میده تو عکاسی پیشرفت کردم ... تا ببینیم چی پیش میاد، این عکسی که واسه مسابقه فرستادم اولین عکسی که استادم بالاخره ازش خوشش اومد وقتی بهم گفت...
-
فریاد شوق
جمعه 16 آذر 1397 19:02
خوب جونم براتون بگه (دیالوگ ثابت شده انگار) خخخخ داشتم می گفتم ، از سفر که برگشتم می خواستم برم تو حیاط که یهو دیدم یه پروانه خودشو می زنه به پنجره که بره بیرون ، تعجب کردم که چطور وارد خونه شده ما که نبودیم خونه، در باز کردم و رفت بیرون رفتم سراغ حسن یوسف که برگاش چندتایی افتاده بود که یهو .... بین برگا این برگ خشک...
-
دلتنگی
جمعه 16 آذر 1397 18:54
نمیدونم چرا هر وقت که می خوام شروع کنم به نوشتن اینجا بغض و خاطره اعصابمو بهم می ریزه شاید چون یادت میوفتم یاد روزای اولی که شروع کردم به وبلاگ نویسی و .... بگذریم انگار دیگه نمی تونم برات شعر بنویسم ،شایدم برای همین که نمی نویسم و خیلی چیزای دیگه خرس مهربون و لاغری خان فکر زیادی برام ممنوع کردن میگن باید خیلی چیزا...
-
ناب
پنجشنبه 15 آذر 1397 10:32
از صبح سوزنم رو اهنگ ناب ،علی پهلوان گیر کرده خیلی اروم و دلنشینه ،با جملات ناب پلی پشت سر هم این اهنگ زیر بارون و کمی ورزش باستانی دیروز بشوره و ببره مثل توست هرانچه ناب مثل گیسویی پر پیچ و تاب مثل اغوشه پایان دلواپسی مثل لبخند وقتی که از راه می رسی مثل تو برای من
-
این روزا
چهارشنبه 14 آذر 1397 22:00
این روزا خیلی ندارمت میفهمی خیلی ندارمت . کاش هیچ وقت شروع نمی کردم تغییر کنم همون کاکتوس می موندم تا تموم بشه این زندگی
-
خشم
چهارشنبه 14 آذر 1397 20:03
قرار بود امروز یه روز خوب باشه اما ... دیروز غروب هماهنگ کرده بودم یکی از دوستام یه وسیله ای رو برام بیاره ...بهش گفتم از طهر تا ۴ قرار بزاریم، گفت دانشگاه و ۳ به بعد تو مسیر منو می بینه بهش تاکید کردم اگر قبل ۴ نمی رسی حتما بهم خبر بده گفت باشه ... امروز تا ۲ که کار داشتم و کارامو کردم ، بعدش منتظرش موندم،تا ۳ که...
-
هدیه
دوشنبه 12 آذر 1397 20:37
کنار دختر بلوط روی صندلی نشستم عکس بگیرم یهو یه میوه بلوط افتاد برش داشتم، برام جالب بود هرچی فکر می کنم درخت بلوط پیر چی می خوادبهم بگه متوجه نشدم ، چندتا بلوط که رو زمین افتاده بود جمع کردم به عنوان هدیه اوردم .
-
سفرنامه
دوشنبه 12 آذر 1397 20:23
خوب جونم براتون بگه از ان روزی که من بار سفر بستم .... فراموشم نکن من یار دیرینم ... جی می خواستم بگم ، اهنگ چی میگه ...خخخ از دست این فرامرز خان خوب بگذریم این سفرم تجربه خیلی خوب و جدیدی بود بریم ادامه مطلب که تعریف کنم براتون سفر بدون مقدمه و قصد و نیت قبلی و بدون امکانات و فقط با یک دست لباسی که پوشیده بودم شروع...
-
به وقت سفر
چهارشنبه 7 آذر 1397 22:05
خوب جونم براتون بگه خیلی وقت بود که یهویی راهی سفر نشده بودم ، امروز بعد مدتا یهویی راهی سفر شدم .نه لباس و نه وسیله مناسب ،هیچی ... اینم یه مدله دیگه ...تازه شاید یکی از بهترین سفرا بشه... یکم واسم عجیبه ... و شروعش سخت بود ... امیدوارم اتفاقای خوبی در راه باشه. پانوشت: شاید تویی اخرین رویا ... شاید...
-
آشنای دور
دوشنبه 14 آبان 1397 16:25
یه زمانی خیلی احساس تنهایی می کنی و فکر می کنی تو دنیای دیونگی خودت تنهایی اما دیروز درست دیروز ۱۴ ابان ۱۳۹۷ یه نفر دیدم که شبیه خودم بود و به قول شاعر محترم ، دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید . خوب جونم براتون بگه داخل قطار فردی دیگم که ذوق تموم وجودشو گرفته بود تو سالن یه کوپه خالی پیدا کرده بود و بین پنجره کوپه و...
-
صدای بغض
شنبه 12 آبان 1397 23:34
-
موج لبخند
جمعه 23 شهریور 1397 09:05
کلاغی پر کشید،از موج سنگین بال هایش انرژی در فضا به گردش در آمد... برگ های تکانی خورد... از حرکت مواج برگ هاموجی به سمت ساقه راه افتاد، ساقه را پیمود و به ریشه رسید... مسیر ریشه را طی کرد تا در نقطه ای کوچک در دل باغچه به هسته ی کوچک گلی رسید... موج انرژی با هسته برخورد کرد،هسته به خود لرزید،بارور شد...ساقه ای جوانه...
-
نامه شماره ی ۱
سهشنبه 20 شهریور 1397 15:06
خوب جونم براون بگه با نوشتن حالم بهتر میشه درسته گفته بودم دیگه نامه نمی نویسم ولی ... روزا همین جوری یکی یکی و گاهی چندتا چندتا میگذره... فصل ها میان و میرن و بعد این چند سال ...راستی چقدر بود؟چندسال؟!!!!! روزایی که اگر بی خبر از هم بودیم شب نمی شد، چند سال نوری با این روزامون فاصله دارن... باز معلوم نیست چم شده و...
-
مترو سواری
سهشنبه 6 شهریور 1397 10:53
خوب جونم براتون بگه دو روز پیش سوار مترو شدم که یه اتفاق خیلی باحال افتاد... مثل همیشه مسیری که میرم شلوغه، گاهی از سر خوش شانسی جا پیدا میشه برای نشستن و گاهی مجبوری ایستاده طی مسیر کنی. اون روزم ایستاده بودم و داشتم با سوگلی حرف میزدم ، یه خانم چادری پشت ما ایستاده بود که یهو..... یکی برگشت گفت اون چیه رو چادرتون اخ...
-
تئاتر
جمعه 2 شهریور 1397 12:51
برگ های درخت انگور زیر نور ماه ، با حرکت باد صحنه ی نمایش عجیبی، با بازی نور،سایه و رنگ های سبز روشن و تیره به راه انداخته بودند ... هر از گاهی یه برگ با حرکت باد روشن می شد و زیر نور ماه می درخشید و به آنی تو تاریکی محو می شد... گاهی برگا دسته جمعی وارد صحنه ی نمایش می شدند و گاهی تنها یه شاخه ی کوچیک در منتها الیه...
-
دلتنگی
دوشنبه 18 تیر 1397 21:39
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سال ها هست که از دیده ی من رفتی ، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز حمید مصدق امشب باز از اون شبای دلتنگیه از اون شبا که ته دلت یهو خالی میشه از اونا که تمام وجودت پر بغض میشه از همونا که نمیدونی عصبانیتتو کجا و سرکی خالی کنی ... نمیدونی دلتنگی یا ناراحت از اونا که دلت برای خنده...
-
صمد بهرنگی
شنبه 2 تیر 1397 17:34
به یادت شبی دل به دریا زدم به دشت نگاه تو ماوا زدم از این عاشقانه چه در من شکفت که اسان دمی پشت به دنیا زدم. اهنگ عاشقی
-
بالاخره
چهارشنبه 30 خرداد 1397 13:13
بالاخره یکی باید باشه دعوات کنه یانه؟ همیشه باید یکی باشه که دعوام کنه کلا تو زندگیم باید یکی باشه دعوام کنه و این روزا چقدر من بدون اون یکی شدم.
-
اخرین نامه عاشقانه
چهارشنبه 30 خرداد 1397 11:05
چشم هایت را روی هم بگذار بانوی قصه های من، که هنوز هم شیطنت های کودکیت در پس مهربانی چشمانت خفته است... بگذار ندای قلب من هر چند مسکوت،هر چند خاموش لمش کند دریچه چشمانت را... بگذار سال های گذشته در خواب فرو روند ... بگذار هر چه گشت،بگذرد... و بگذار فاصله ها به خواب روند... بانوی بازیگوش قصه هایم هر جا هستی شاد و دلت...
-
آغاز زندگی
پنجشنبه 24 خرداد 1397 12:37
در میان همهمه ی پر هیاهوی جیرجیرک ها صدای سکوت قورباغه ای کهنسال، به گوش می رسید برگ خشکیده ای در هجوم باد ، خش خش عجیبی به راه انداخته بود در این بین، در گوشه ی حیاتی خلوت بوته ی کوچکی آبستن غنچه ای شده بود صبح... جیرجیرک ها سکوت کردند باد آرام گرفت قورباغه کهنسال همچنان روزه دار سکوت بود اما بوته ی گل فارغ شده بود...
-
بغض
پنجشنبه 10 خرداد 1397 00:23
بغضی به بلندای ۱۵ سال چقدر دلتنگم چقدر بی تابم مرسی کاکتوس عزیزم که هستی که می تونم بنویسم خدایا به قلبم ارامش بده. پانوشت: ماه روبرو ،بغض در گلو و بارانی که بی امان می بارد.
-
نوای دلنشین گل ها
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 13:40
خوب جونم براتون بگه .... دیروز صبح از اون روزای بد بود از اونا که تو زندگی هممون گاهی هست از همونا که گاهی مرگ بهتره .. اولش اصلا حال بیرون رفتن از خونه رو نداشتم ولی هرجوری بود زدم بیرون ... تو مترو یه خانم گل فروشی اومد سه تا شاخه گل ازش خریدم یه رز سرخ یه رز صورتی یه شاخه مریم ... یکم نگاشون کردم ،اروم شدم از مترو...
-
دل دیوانه
شنبه 1 اردیبهشت 1397 23:27
چقدر دلم گرفته ... یه زمانی ...هی پیله میکنی به خدا چرا چرا چرا ؟؟؟ وقتی خدا جوابتو میده اون وقته که .... کاش اصرار نکنیم ... وحالا من خیلی وقته که میدونم دیگه چیزی درست نمیشه... کاش
-
اخر منو به باد داد ،رویای باز اومدنت
چهارشنبه 29 فروردین 1397 11:42
-
برای محمد
پنجشنبه 23 فروردین 1397 23:19
خوب نمیدونستم کجا باید براتون جواب بنویسم برای همین ،همین جا می نویسم .... سلام جناب محمد خان ... شکر زندگی میگذره و چون میگذره غمی نیست. امیدوارم شما هم خوب باشید ... اینکه بعد این همه مدت و امروز تشریف اوردید,؛ ذهنمو مشغول کرده ... نمیدونم باید به فال نیک بگیرم یا ... میدونید گاهی خاطرات مثل پت مغزتو متلاشی می کنند...