-
کلاغ خوش قدم
شنبه 13 آبان 1396 09:57
گرچه سیاه بود و همیشه واژه ی تلخ شوم بودن را با خود همراه داشت اما دلش پر از عشق و محبت بود ، روی درخت بلند پیر نشسته بود و به پیرزن فکر می کرد که با وجود این سیاهی ،هر روز لبه پنجره براش دون می پاشید(پیر زن هر روز کمی غذا لبه پنجره می ریخت، اون منطقه گنجشک و کبوت. نداشت و این کلاغ بود که لبه پنجره می رفت ، پیرزن اولش...
-
شفا
یکشنبه 7 آبان 1396 21:45
این روزا که ...... ناراحت میشه نمیدونم چی دعا کنم نمیدونم بگم زودتر حالش خوب بشه یا زودتر بمیره بعد دلم میگیره کاش دکترامون ادمتر بودن تا این مشکلات پیش نمی یومد، خدایا ...خدایا ... چی بگم صبر بده
-
....
جمعه 5 آبان 1396 22:27
-
گل
چهارشنبه 3 آبان 1396 22:49
قبلا خیلی گل می خریدم،گل هدیه دادن خیلی دوست دارم چند روز پیش یهو یادم اومد ،خیلی وقت گل نخریدم رفتم گل فروشی مورد نظر و گل خریدم گل فروش شروع کرد به حرف زدن و گفت از کاکتوس خوشم نمیاد،روح نداره،حالا منو میگی هم خندم گرفته بود ،هم خشم نازنین فوران می کرد ،عاشق اینم تو گل فروشی وایسم و نگاه کنم گل فروش چطور با وسواس...
-
دلمردگی
سهشنبه 2 آبان 1396 22:09
بعضیا.... بعضیا ... نمیدونم از شدت عصبانیت چی بگم بعضیا میبینن با چه چیزای ساده ای خوشحالی ،میبینن کم پیش میاد ذوق کنی ،کلا منتظر میشینن تا درست تو همون لحظه با یه حرف کل وجودتو بهم بریزن ، گاهی با یه حرف چنان بهم میریزی که میگی کاش مرده بودم متاسفانه همیشه نزدیکترین ها بهتر راه دلسوزوندنو بلدن . ذوق بعد از انیمیشن...
-
ماری و مکس
یکشنبه 30 مهر 1396 23:01
انیمیشن: Mary And Max – ماری و مکس داستان در سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۴ اتفاق میافتد، درباره دوستی یک دختر کوچولوی ۸ ساله و مرد ی ۴۴ ساله است که در نیویورک زندگی میکند.داستان بیشتر حول زندگی این دو نفر است ، از وقتی دخترک ۸ ساله است تا وقتی ۲۶ ساله شود و نامه هایی که بین این دو نفر رد و بدل میشود. این انیمیشن بر اساس یک داستان...
-
خاطره
شنبه 29 مهر 1396 11:28
مریضی علارغم همه دردسراش گاهی بهت مجال میده بشینی و کمی با خودت خلوت کنی ... تو این خلوت کردنای این چند روزه یاد یه خاطره ی جالب افتادم... چند وقت پیش کارگاهی شرکت کرده بودم جلسه اخر قرار شد هر کسی نقاشی زندگیشو بکشه،نقاشی ها خیلی جالب بودن و وقتی خوب دقت میکردی ،روحیه و زندگی و طرز فکر و حتی نا خوداگاه طرف پیدا بود...
-
چشم هایش
جمعه 28 مهر 1396 21:30
ساحل چشمانت ، گویی بهشتی است که وسوسه می کند ادمی را برای دل سپردن به دریا کاکتوس
-
خواب
پنجشنبه 27 مهر 1396 20:29
صدای اب به گوش می رسه و درخت انگور اخرین نفس های پاییزیشو می کشه تمام صورتم از حادثه ی خاطره پف کرده چشمانم گودال عمیق اب و پلک هایم خسته راهی دور... لبانم از حجم سکوت سنگین و چانه ام در پی بغضی شدید لرزان... دیدنت به خواب هم چاره ای نکرد این عصیان دیوانگی به مرز جنون رسیده گویا گونه هایم به واسطه دریای نمک ،ترک خورده...
-
گذر زمستانی ثانیه ها
دوشنبه 24 مهر 1396 08:35
سال هاست که از پشت پنجره ی خیال ثانیه ثانیه نبودنت را نفس می کشم زمستانی سخت در راه است بازا من سردم است مگذار پشت همین پنجره ی خیال در گذر همین ثانیه های نبودنت نفس هایم ،یخ بزند. کاکتوس
-
مرگ
سهشنبه 18 مهر 1396 20:37
چرا ادما می میرن؟؟؟؟!!!
-
تضاد
دوشنبه 17 مهر 1396 21:21
وقتی بدنم گرم است و سرم سرد وقتی خورشید بر بدنم می تابد و بر خیالم صدای خنک دریا مدتی سکوت می کنم ،تا بنگرم کدامین یک پیروز میدان می شوند گاهی گرما،گاهی سرما دراین میان بادی می وزد و زلفی پریشان می شود همهمه ی دریا و خورشید ،اوج می گیرد و بازی رنگ ها اغاز می شود ... کاکتوس
-
دریا
دوشنبه 17 مهر 1396 09:07
صبح زود که پاشی و گوش بسپری به اسمون صدای دریا رو میشنوی...
-
خیال
یکشنبه 16 مهر 1396 07:26
بر دلربایی چشمانت،بستم دو چشم خیش را اما تو بگو با خیالت که خیال دلبری دارد،من چه کنم؟؟! کاکتوس
-
کوچه
دوشنبه 10 مهر 1396 22:26
یه صداهایی از تو کوچه میاد،بازم خروس همسایه تو کوچه قلدری می کنه و تمام قدرتشو به رخ کوچولو بچه های محله می کشه ... باد اروم می وزه و هنوز نسیم خنکی از بارون صبحگاهی به مشام می رسه... مرد همسایه داره کارتونایی که از صبح جمع کرده بار گاریش می کنه.... صدای پچ پچ زن های همسایه تمام کوچه رو زیر نظر داره... قطره های بارون...
-
تقدیر بگردان
دوشنبه 10 مهر 1396 16:30
توبیا با من نگارا تازه کن هوای ما را تو بیا ای جان که با تو بزنم دل را به دریا تو بیا ای یار دیرین،تو بیا ای شور شیرین تو بیا تاشب دوباره سر زند ماه و ستاره اهنگ تمام ناتمام ،گروه پالت ً.............................................. صدبار اگر افتادم از پا ننشستم صدشب غم امد ولی من نشکستم من در پی شهر تو صدبار دویدم تو...
-
زمان
یکشنبه 9 مهر 1396 13:48
گاهی وقتا یه سری اتفاقا دقیقا زمانی رخ میده که اصلا منتظرش نیستی . خوب شاید روزگارباید بگذره و بگذره تا اماده پذیرش خیلی اتفاقا بشی ،با این حال زندگی بازی های خودشو داره،خوشحالم حداقل قبل مرگ پرونده ها یکی یکی دارن بسته می شن،برای خواب ابدی و ارامش لازمه اتفاق ها هر چند دیر رخ بدن،زندگی کوتاه تر از این همه خشم و نفرت...
-
صبر
دوشنبه 13 شهریور 1396 21:54
صدای خش خش برگا در امتداد گذر زمان نشانگر عبور فصلیست که برای روییدن صبری به بلندای قامت زمستان می طلبد. کاکتوس
-
...
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:35
گریه نکن ریرا راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است . ! خدا را چه دیده ای ری را "سیدعلی صالحی"
-
سپیده دم
پنجشنبه 2 شهریور 1396 00:15
سکوت بود و سکوت بود و سکوت تنها گاهی فریاد های فکر پریشان بود که غوغا می کرد... ان دورترها ،سگی پارس می کرد تا بدرد پرده ی سکوت را... ماه می نواخت نور خود را بر پرده ی خیال بین خیال و سکوت مناظره ی سختی بر پا بود خیال ،رویا را می جست و سکوت،معنا را در لحظه ی بیداری خورشید ... سکوت دست در دست خیال گذاشت خورشید...
-
چشمان تو
دوشنبه 16 مرداد 1396 18:57
در سکوتی که به اندازه ی دریای چشمان تو بود... انجا که گونه هایت ، خیس از تبسم غم بود... مردی، بادبان قایق عشقش را به شوق لبخند دوباره تو به دریای چشمانت سپرد. کاکتوس پانوشت: تقدیم به مهسا و مهساها و شاید خودم به امید روزای خوب
-
گذر عمر
سهشنبه 10 مرداد 1396 23:39
چند روزه می خوام بیام و شروع کنم به نوشتن اما ...نمیشه که نمیشه تا اینکه امروز یه دوست قدیمی بعد مدت ها بهم پیام داد و گفت : هنوزم پیش اون .. .... میری؟ همون که همیشه باهاش لواشک میخوردی بهش گفتم نه و ..... گذر عمر ما رو ببین سعی میکنم به گذشته فکر نکنم چون تازه دارم به عمق احساسم پی میبرم اوایلش همش گلایه بود ولی...
-
عشق
دوشنبه 2 مرداد 1396 19:57
به دنبال راه نجاتی در میان گیسوان تو می گشتم ای دریغا ،که گیسوان تو تمام بود و نبود مرا ربود. کاکتوس پانوشت: روز دختر مبارک
-
شب
دوشنبه 2 مرداد 1396 01:08
-
کابوس
چهارشنبه 14 تیر 1396 15:28
از خانه که میآئی یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمالِ گریستنِ ما بسیار است سیدعلی صالحی پانوشت: خدایا کاری کن این کابوس تموم بشه. تا سعی می کنی خوب بشی اتفاق پشت اتفاق خدایا خستم .طاقتی نمونده. خدایا کمکش کن لطفا
-
مردگان در اسارت
سهشنبه 13 تیر 1396 14:31
اینکه همه ی عزیزان ادم بعد از مرگ یه جا باشن خیلی خوبه ، اما اینکه اون ها رو تو یه اتاق زندانی کنیم ... گاهی وقتا که از کنار این اتاق های قفل شده که مرده ها رو زندانی کرده ،رد میشم با خودم میگم چرا؟ چرا زنده ها فکر نمی کنند که شاید مرده ها هم منتظر یه غریبه باشن که کمی کنارشون بشینه و درد و دل کنه... چرا فکر نمی کنن...
-
درد و دل های یک دیوانه
پنجشنبه 1 تیر 1396 23:24
-
نوازش
پنجشنبه 1 تیر 1396 00:49
اینگونه لطیف ، نوازش نکن تن عریان گل ها را می ترسم حسودیم شود همه ی شان را پرپر کنم . کاکتوس
-
دعا
سهشنبه 9 خرداد 1396 15:22
لطفا این روزا و این شب ، این لحظه های نای دعا کنید دوباره شادی و سلامتی به خونه ی خیلیا برگرده ... امیییییین
-
ماه بالای سر تنهاییست
سهشنبه 9 خرداد 1396 13:17
سکوت بود و سکوت بود و سکوت تنها گاهی صدای افتادن چند برگ کرم خورده به گوش می رسید سکوت بود و بازی نور ماه و سایه بر تنه ی عریان درختان... سکوت بود و گاه گاهی چشمک های چند ستاره ی بازیگوش... سکوت بود و حضور باد بر اندام لطیف پوست سکوت بود ،سکوتی دلنشین در گوشه ی این سکوت زیبا دخترک می نوشید چایش را در حالی که لبخند می...