-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 فروردین 1397 10:44
تولدت مبارک هرچی ارزوی خوبه مال تو
-
دل
یکشنبه 19 فروردین 1397 20:49
کاش تا دل میگرفت و میشکست دوست می آمد کنارش می نشست! نیما
-
بهار
دوشنبه 28 اسفند 1396 21:39
بهارتان جاودانه باد.
-
خاطره بازی
سهشنبه 22 اسفند 1396 21:48
خیلی وقته از این پستا نذاشتم همچین بدجنسی خونم کم شده به کلی ترس و لرز نیازمندیم http://s8.picofile.com/file/8321643392 /VID_389780501_060224_399.mp4.html قسمت نظرات ادرس برای دانلود گذاشتم که دسترسیتون راحت تر باشه. منتظر نظرتون هستم...
-
مرگ
سهشنبه 22 اسفند 1396 21:40
دیشب .... دیشب ... نمیدونم چی بنویسم انقدر بدنم بی حس بود و سرد بود که فکر کردم مردم تمام زندگی گذشتم مرور شد حس اینکه روح از بدنم جدا شده هنوز نمیدونم خواب بودم یا بیدار امروز ... بدنم سبک شده و سرم سنگین به این فکر میکنم چقدر راحت ممکنه بمیرم پس این همه درد و غم برای چیه بسته ...زمان کوتاهه کوتاه ....
-
برای مخاطب خاص
سهشنبه 15 اسفند 1396 23:15
ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ﺩﺍﺩ ﺳﺮ ﺯﻟﻒ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺻﺒﺎ ﭼﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﮑﺮﺩ #عاﺭف_ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ بسته دیگه هر چقدر نامه نوشتم و قوربون صدقت رفتم این بار می خوام بگم با هر دفعه فرق میکنه من هنوز همون جام ...همون نقطه من جایی نرفتم که بخوام بیام پیشت خودت رفتی پی اگر خواستی خودت بیا هنوز همون انرژی منفیم و شایدم خیلی بدتر هنوز قلبم...
-
کتاب
سهشنبه 15 اسفند 1396 20:52
دیروز یه کتاب به دستم رسید یه کتاب .... تبریک به نویسندش هی .... ادما کی می خوان دست از بازیاشون بردارند کی..... جدیدا می خوان کتاب هدیه بدن بقیه رو واسطه میکنن ...خخخ تبریکتو گفتم به واسطه ها رفتی پیششون دریافت کن . خوبه زنگ میزنی اسم بعضیا یادت میره ولی وقت کتاب هدیه کردن خوب از بری .... هنوز بچه ای بچه هنوز تو فکر...
-
فال ما ...
جمعه 11 اسفند 1396 16:30
بنشین لحظه ای رو در روی من چایم را با عطرت هم بزن بنشین تا شود نقش فال ما نقش هم فردا شدن #daal band
-
دخترک
یکشنبه 29 بهمن 1396 17:18
دخترک بازیگوش من خوب باش همیشه خوب باش لبخند یادت نره
-
بیقراری
شنبه 28 بهمن 1396 00:38
چرا این چند روزه انقدر بی قرارم چرا قلبم درد میکنه خوشحالم که قبل مرگم بازم دیدمت....ممنون شاید دلم خیلی تنگ بود شاسد دلم خیلی گرفته ازت این چه ترسی افتاده به جونم حیف به خودم قول دادم دیگه مزاحمت نشم امیدوارم همیشه شاد باشی و دور و برت پر از ادمایی باشه که دوست دارن خدایا خودت کمکم کن کاش یه جای دوری بود ...خیلی دور...
-
حس مبهم
جمعه 27 بهمن 1396 00:12
گیجم ....منگم...اصلا حالمو نمیدونم قاطی کردم شاید .... زلفاتو پریشون کردی که باز منو دیونه کنی من کجای زندگی توام که از هر طرفی به بن بست می رسم .... دست دلم هنوز می لرزه وقتی ...وقتی ..... این دنیا چقدر بی ارزشه میگی ادما باید عاشق باشن اما بعد این همه درد فهمیدم عشق مهم نیست .عاشق که باشی وقتی تو چشمات نگاه میکنه و...
-
....
پنجشنبه 26 بهمن 1396 04:00
تمام شد ... و شاید شروع شد ... چشم انتظاری... تضاد دو حس... و شاید کمی غم ... ۲۵/۱۱/۹۶ ساعت : به وقت حس مبهم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 بهمن 1396 12:27
سرمایی بس ; سوزاننده تر از زمستان دارد برف های اشفته ی نشسته بر مواج گیسوان تو .... کاکتوس
-
دوست داشتنی من
یکشنبه 8 بهمن 1396 18:31
و کاش ندانى تمام این سال ها مرگبارترین فصلها پاییز بوده است که بعد از تو رو به جاده ی شمال که میروم نه عطرِ دریا سرشار ترم میکند نه بوییدن ساقههای برنج عاشق ترم نه اندوه پر ابهت سبزِ جنگل ، شاعر ترم و کاش هرگز ندانی مشقت شبهای بی تو را مانوس شدن مرگی ست هزار باره محو شدنی غم انگیز آرام آرام بی امان و هزار باره...
-
هی ...
پنجشنبه 28 دی 1396 14:11
یه وقتایی دلم پر میشه از غصه
-
رهایی
سهشنبه 19 دی 1396 13:33
یک عبور باد باقیست تا کوچ زرین پروانگان خیال از اندیشه ی درخت... کاکتوس
-
اخرین فریاد
پنجشنبه 14 دی 1396 23:40
دود سفیدی که گرمای اون از دور هم حس می شد، از دودکش گلخونه خارج می شددرحالی که درخت باغچه ی ما عریان شده بود از سرما و در گیر و دار نبرد با سرما ،خواب رو برگزیده بود ... تو تاریکی شب و زیر نور ستاره ها .... وقتی ... وقتی باد با سوز خاصی بین برگای خشک می خزید ، این خش مرموز، یه حس وحشتناک ترس ریزی رو به جونم می ریخت......
-
س مثل .....
پنجشنبه 14 دی 1396 21:04
از وقتی مریض شده حالم بده اول فکر میکردیم عفونت ولی بعدش .... چی بگم که این دنیا بازی های خودشو داره خیلی کوچولوعه ،خدا کجایی ؟ بهش کمک کن خودت که میدونی بعد چندسال به پدر و مادرش هدیه کردیش ،خودت مواظبش باش. از بغض دارم خفه میشم دعا کنید حالش خوب بشه نمیدونم چرا همه کوچولوها دارن مریض میشن
-
اواز نور
پنجشنبه 14 دی 1396 14:53
قطار زوزه می کشید و باد، بخار حاصل از فریادش را با خود می برد... لبه پنجره،دخترکی ماه را می نگریست و در دل ، لبخند زنان گوش سپرده بود به اواز دل انگیز نور و سرعت و باد... کاکتوس
-
دلتنگی غم انگیز
دوشنبه 4 دی 1396 15:23
هوا چقدر گرفته ... کاش زودتر بارون بیاد چقدر دلم نم نم بارون و قدم زدن و گریه می خواد.... انگار دلم بازم گرفته ... انگار دلم باز برات تنگ شده اما بهتر دوست داشتنت تو دلم بمونه انگار سکوت قشنگ تره کاش بارون بزنه...
-
کوچ برگ
دوشنبه 4 دی 1396 08:27
باز برگی از درخت بر زمین افتاد و مرا، به خویشتن خویش برد به تکرار ممتد یه اهنگ : این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تا سبزه خاک ما تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟!!! #خیام
-
گونه ی گل
چهارشنبه 15 آذر 1396 08:31
گردش رﻧﮓ و ﻃﺮاوت در ﮔﻮﻧﻪ گل فریدون مشیری عیدتون مبارک
-
خانه پدری
دوشنبه 13 آذر 1396 20:19
به نظرتون ترک کردن خونه ای که از بچگی توش زندگی کردی، با درخت انگورش بزرگ شدی ،کلا باهاش خاطره داری سخت نیست؟ پانوشت: چقدر دلگیرند این ثانیه ها چقدر احتیاج دارم با کسی حرف بزنم. میگن عادت میکنی ولی وقتی از یه خونه حیاط دار بری تو قفس دلت میترکه.
-
دلتنگی
یکشنبه 12 آذر 1396 23:12
دلم قربانی کدامین دلتنگی شده است که چنین بی اختیار سکوت بر دریچه ی افکارم طنین انداخته است؟!!! کاکتوس
-
احساس
دوشنبه 6 آذر 1396 21:23
بگذاریم که احساس هوایی بخورد. سهراب
-
دیالوگ
پنجشنبه 2 آذر 1396 20:47
دیالوگ شماره 1 وقتی بهش زنگ زدم و شروع کرد به احوال پرسی یهو بغض کردم ،صدام لرزید،اشکم سرازیر شد گفتم انقدر عکس گذاشتید دلم تنگ شد بغضم فهمید ،زود خداحافظی کردم. کاش می تونستم بغلش کنم کاش می تونست بغلم کنه چقدر دل تنگش شدم دلتنگ مردی که واقعا مرده دیالوگ شماره 2 دیشب نزدیک بود عاشقش بشم از من لجباز تره تازه کمی داره...
-
ماه و ماهی
پنجشنبه 2 آذر 1396 20:39
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی شعر : علیرضا بدیع عکاس: کاکتوس
-
غروب
یکشنبه 21 آبان 1396 20:30
شاید غروب، شعله نگاه مردیست به معشوقش وقتی دستانش در دست دیگرست. #کاکتوس
-
چایی
چهارشنبه 17 آبان 1396 21:27
یک استکان چای داغ
-
سکوت
سهشنبه 16 آبان 1396 22:06
با زدر میان هجوم این همه سخن چه ساکت نشسته ام... باز در میان هجوم این همه واژه قلمم چه بی جوهر مانده است باز در میان این همه موسیقی دلنشین چه بی پروا گوش هایم را گرفته ام باز در میان این همه دلتنگی چه راحت خموش نشسته ام . کاکتوس