-
هوای خنک !!!
یکشنبه 15 شهریور 1394 11:38
چقدر حال میده گاهی که صبح زود پا میشی بری تو حیاط و انقدر هوا خنک باشه که بشینی کنار در حیاط و بری تو پتو مچاله بشی و یه چایی واس خودت بریزی و حسابی کیف کنی البته کمی هم در افق محو بشی پانوشت: نمی دونم این روزا هوا داره پاییزی تر میشه ؟ یا من خیلی سردم میشه ؟ شایدهم ، صبحا زودتر پا می شم !!!
-
بازگشت !!!
پنجشنبه 12 شهریور 1394 23:29
کلاغ می خواند روی درختی که سکوت کرده بود ، تمام رازهای رهگذران را در گوش های آسمان تنها بود و صدای غار غارش می رنجاند و گاهی نوازش می کرد گوش های رهگذران را... حتی نمی دانست سکوت درخت از علاقه اش است یا از آزردگی خاطرش ...... تنها بود و جدا از سایر کلاغ های قبیله اش درست بود ...آری درست بود .... به این درخت سر فرو...
-
ماه مهر
پنجشنبه 12 شهریور 1394 22:26
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازیهای راه مدرسه پانوشت: دلم برای اون روزا تنگ شده یادش به خیر
-
رهایی
سهشنبه 10 شهریور 1394 10:33
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟ سهراب سپهری
-
شب برهنه !!!
دوشنبه 9 شهریور 1394 10:27
دختر بود !!! نه پسر بود !!! اصلا چه فرقی می کند دختربود یا پسر مهم دلی بود که او را به انجا کشانده بود بر لبه ی در ایستاده بود ... چشمانش در آسمان سیر می کرد باد نعره وار زوزه می کشید با خود می اندیشید به چیزی که نمی دانست چیست !!! شاید به صدای پای آشنایی در دوردست یا شاید به لحظه ی تلخ فرو ریختن یک بازی شطرنج ویا...
-
رفیق !!!
سهشنبه 3 شهریور 1394 01:04
یاد یه داستان افتادم داستان دوتا رفیق و یه مشت موی سفید پس خوب به این داستان گوش بده اقا بهمن عزیز یه روزی از روزا رفیقی رفت سراغ رفیقش حالش گرفته بود .... رفیقش حالشو فهمید بهش گفت :بریم قدم بزنیم با هم کلی زیر نور ماه قدم زدن اما تو سکوت به یه صندلی رسیدن....... نشستن ........ اونی که ناراحت بود خواست چیزی بگه ......
-
یه حسه ناب
سهشنبه 3 شهریور 1394 00:11
دلم برای بوی تنش تنگ شده این جمله رو از خیلیا شنیده بودم اما تا حالا حسش نکرده بودم برام مسخره بود تا اینکه امشب ... دلم خیلی تنگ شده برایبوی تنه موجود کوچولویی که این حسو بهم تقدیم کرده پانوشت: یه حسه شیرین با تلخیه خاص خودش و بغض هایی که گلو رو بدجور خراش میده
-
سپردن !!!
دوشنبه 2 شهریور 1394 11:50
-
پرواز تا سقوط
دوشنبه 2 شهریور 1394 00:45
برگ خشک از ساقه جدا شده بود به آرامی در حال سقوط بود در این حین به یاد آورد تمام مراحل زندگیش را به یاد آورد روزی که چشم گشود را ، برگ سبز کوچکی بر درخت کهنسالی بود هوا خنک بود و آسمان صاف ... بر روی درخت میوه ای چشم گشود که بارور بود روزها می گذشت و او بزرگ تر می شد در میان دوستانش می زیست .... گاهی خنده و گاهی گریه...
-
;بدون کلام
شنبه 31 مرداد 1394 10:30
خشونت یا زندگی؟ زندگی به سبک مورچه ها بعد از چند ساعت پانوشت: سبک زندگی
-
پیشی ملوسه !!!
شنبه 31 مرداد 1394 09:58
خوب اینم از پیشی های باغچه ی ما البته از همه ملوس تر این بچه پرروووو که سر به سره کاکتوسه من می زاره پانوشت: این گودزیلا ها خیلی شیطون شدن
-
کاکتوس در سرزمین عجایب!!!
سهشنبه 27 مرداد 1394 11:50
چهارشنبه صبح ساعت 6 قرار بود راه بیوفتیم که از قضا ما جاموندیم و دوستان رفتن و ما تنها طی مسیر کردیم . تو اتوبوس با پیرمرد و پیر زن های جالبی اشنا شدم که چشماشون برای صحبت کردن پر پر می زد و احتیاج به یه گوش برای شنیدن حرفاشون داشتن .... حدو.د 11 رسیدم مقصد و بعد از کمی خرید و جمع و جور کردن راه افتادیم به سمت کوه و...
-
خویشتن وحشی
دوشنبه 26 مرداد 1394 09:38
وقتی یه گرگ الفا کلی دشت طی میکنه تا به بلند ترین صخره برسه و حرفاشو به گوش ماه بخونه ...... وقتی برگشت کنارش بشین ...... بهش بگو دلت براش تنگ شده .... اخماتو تو هم نکن .... چون بعد یه مدت به این نتیجه می رسه تنهای تنهاس ... اون وقت دوباره راه دشت پیش میگیره و میره پیش ماه و دیگه بر نمی گرده . پانوشت: وقتتی کنار روح...
-
کوتاه اما شیرین
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:19
خوب امروز بعد مدتا با سوگلی رفتیم بیرون یه دوری بزنیم البته به بهانه ی مشاوره تحصیلی رفتن سوگلی که مشاور نبود خوب ما هم راه افتادیم در خیابان تا چرخی بزنیم در پیاده رو که می رفتیم چند عدد پسر کوچک ورزشکار محترم در حال تردد بودن و در دستان مبارکشان نوشمک بود که از وسط نصف کرده بودن و در کمال عشق و محبت می خوردن و با...
-
بارون!!!
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:27
بارووووونو دوست دارم هنوز چون .... چون ... چیه فکر کردین چون شوما رو یادم میاره نه بابا چون بعد از بارون دنیا انقدر قشنگ میشه البته اگر بعضیا بگذارن که خوش بگذره دو دقیقه اومدیم با خانوم جانمون قدم بزنیم اگه این بچه گذاشت پانوشت: روز و روزگارتون به همین طراوقت
-
برکه خیال
چهارشنبه 14 مرداد 1394 09:42
به ماه نگاه می کنم و دستم را در برکه ی خیالاتم فرو می برم چه دنیای عجیبیست دنیای خیال ، دنیای رویاهای بی پایان همراه هر نوازش آب ، خیالاتم هزار تکه می شود و از من دورتا سراپرده ی خواستن بعد از هر سکون ، من خود را در پنجره ی خیال برکه می بینم آیا برکه خیال مرا به سر دارد ؟ یا من خیال برکه را بر دوش می کشم ؟ پانوشت: رویا
-
پتک!!!
یکشنبه 11 مرداد 1394 10:42
گاهی وقتا دیدن بعضی از ادما مثل پتکی می مونه که وجودتو متلاشی می کنه . پانوشت: گاهی اوقات لازمه.... اما وقتی چاره ای براش نداری ...
-
امید
پنجشنبه 8 مرداد 1394 08:50
سلام به همگی راستش خواستم بابت تمام محبت های این چند روزه از همگی تشکر کنم ...تشکر ...تشکر ................. آقا ما دیروز متوجه شدیم گاهی با یک گلم بهار میشه در ضمن کفش خیلی چیزه مهمیه مواظب پاهاتون باشید ودیروز در طی خبری بسی شگفت زده شدیم: یک دوست عزیزی یعد از فوت همسرشون و بزرگ کردن فرزندای گلشون الان دوباره به این...
-
بدون شرح!!!
دوشنبه 5 مرداد 1394 21:47
-
خاطره !!!
یکشنبه 4 مرداد 1394 00:14
گاهی وقتا تنها باید بشینی یه گوشه و آه بکشی آهی به بلندای سال هایی که گذشته پانوشت1: گاهی یه خاطره رو انقدر تو دستات فشارش میدی که پودر میشه ...... پانوشت 2: مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر می شنیدی...... پانوشت3: یه عنکبوت روی کیبورد رژه می ره .
-
رد بغض !!!
شنبه 3 مرداد 1394 23:37
-
در هم و بر هم !!!
جمعه 2 مرداد 1394 21:57
حسه عجیبی داشت......انگار دلش گرفته بود نه، دلش نگرفته بود،ازصبح سرش سنگین بود آرام بود ......آرام آرام اما اشکانش سرازیر بود وقتی دید از آدم ها خبری نیست ............... دعایش را برداش و رفت جای همیشگی ..... هم ماه بود و هم چشمک ستارگان ........... هم باد بود و هم صدای برخورد برگان درختان و هم، صدای در هم و برهمی که...
-
طبیعت !!!
سهشنبه 30 تیر 1394 10:15
بارون بارید ... خیلیا خوشحال شدن و خیلی ها ناراحت کشاورزا خسارت دیدن خیلی از مردم خونه هاشونو از دست دادن ... خیلی از روستاها کلا از صحنه ی روزگار محو شدن خیلیا گفتن طبیعت سخت انتقام میگیره اما طبیعت همیشه مهربون بوده و این ادما هستن که با فرض کردن اینکه اشرف مخلوقات هستن شروع به دست کاری تو دل طبیعت کردن درسته قلب...
-
انشاء
سهشنبه 30 تیر 1394 10:04
دخترک به را ه افتاد آرام در میان کوچه ها قدم بر می داشت دیشب آسمان باریده بود سخت ، انگار دلش گرفته بود بعد از مدت ها بغض هایش را در گوش زمین نجوا کرده بود آسمان صاف صاف ، روشن تر از همیشه دخترک آرام در میان کوچه ها قدم بر می داشت هوای تازه ، آسمون صاف به او آرامش خاصی می داد از کنار مغازه ها آرام می گذشت ، در خیال...
-
بازار
شنبه 27 تیر 1394 13:37
هیس !!! خواننده ها شلوغ نمی کنند تندی برید ادامه مطلب اینم بازار تجریش مخصوص شما که گفتی تا حالا این بازارو ندیدی اقا من دیگه حرفی ندارم اینم عمو نی لبک زن مهربون پانوشت: دلم برای بازار تجریش تنگ شده شرمنده همش شد خوراکی این بازار تجریش از دید یک کاکتوس شکمو دیگه
-
داغه داغه داغ
شنبه 27 تیر 1394 01:05
گاهی هیچ چیز به اندازه ی یه نون بربری داغه داغه داغ نمی چشبه مخصوصا اینکه تازه اذان گفت باشه و مجوز برای خوردن و اشامیدن تو خیابون صادر شده باشه و مردم هم در منازلشون باشن و کوچه و خیابون خلوت باشه و تو انقدر گرسنه باشی که هنوز نرسیده خونه نصف نونو خورده باشی واقعا گاهی هیچ چیز به اندازه یه نون بربری داغه داغه داغ نمی...
-
یک ملاقات زیبا !!!
پنجشنبه 25 تیر 1394 23:22
زیباترین نوع برخورد ملاقات از نوع دستماله چون شما می بینید که عرق ها خشک می شه و وقتی شما غمگین هستید اشک هاتون پاک میشه (برگرفته از یک فیلم ) پانوشت: تقدیم به یک دوست این دستمال تقدیم به شما برای پاک کردن اشکاتون گاهی بعضی از اتفاقات انقدر سنگینه که جز سکوت کاری ازت بر نمیاد .
-
آدما !!!
پنجشنبه 25 تیر 1394 23:20
آشناها میآیند با تو آشنا میشوند دستت را به دوستی میفشارند با تو آشناتر میشوند خودمانی تر آشناها با دوستان تو آشنا میشوند با نزدیکترین دوستانِ تو آشناتر میشوند خودمانی تر نزدیکترین دوستت را به آغوش می فشارند آشناها غریبه میشوند دستِ تو را برایِ بار آخر می فشارند با نزدیکترین دوستِ تو برای همیشه میروند نیکی فیروزکوهی...
-
پری دریایی!!!
یکشنبه 21 تیر 1394 23:30
همیشه افسانه های زیادی در مورد پری دریایی وجود داشته خیلی وقتا شنیدیم که ملوانا برای دیدن پری دریایی ازخشکی دل کندن دم غروب روی لبه کشتی می شینن و شروع می کنن به فلوت زدن تا شاید پری دریایی دلشو به نوای این فلوت ببنده و ظاهر بشه شاید تشبیه یه حشره به پری دریایی خیلی خوشایند نباشه اما مگه همه ی پری ها زیبا نیستن؟ مگه...
-
دلم گرفته است ...
یکشنبه 21 تیر 1394 23:22
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند !! موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد سهراب پانوشت: دلم گرفته است